الشيخ عزيز الله عطاردي (مترجم: عطائى)
121
مسند الإمام العسكري (ع) (مسند امام عسكرى ع) (فارسى)
بودند ، نزد صالحبن وصيف رفتند ؛ آن موقعى كه وى ابومحمّد عليه السلام را به زندان انداخته بود . صالح در برابر آنها گفت : من چه كنم ، دو نفر از بدترين كسانى را كه در اختيار داشتم بر او گماردم ، هر دو به شدّت خداپرست و نمازگزار و روزهدار شدند ! وقتى كه من از آنها بازجويى كردم كه او در چه حالى است ؟ هر دو گفتند : تو چه مىگويى دربارهء كسى كه روزها روزهدار و شبها همواره در عبادت است ! نه حرفى مىزند و نه به چيزى توجه دارد ! وقتى كه ما به او نگاه مىكنيم لرزه بر اندام ما مىافتد و چنان ترسى در دل احساس مىكنيم كه از خود بىخود مىشويم . وقتى كه واردين از صالحبن و صيف اين گزارش را شنيدند ، نااميد برگشتند ! « 1 » 23 - از قول مرد نصرانى كه سپاهيان را رگ مىزد نقل كرده ، مىگويد : يك روز بهنگام نماز ظهر ابومحمّد عليه السلام مرا خواست و فرمود : « اين رگ مرا بزن ! » و رگى به من نشان داد كه از رگهاى معمولى كه مىزنند نبود . با خود گفتم : چيزى از اين عجيبتر نديدهام ؛ به وقت ظهر به من دستور رگ زدن مىدهد كه از نظر پزشكى وقت رگ زنى نيست ، و علاوه بر اين ، رگى را به من نشان مىدهد كه براى من قابل فهم نيست ! سپس به من فرمود : « خون را بند كن ! » بند كردم ، و باز فرمود : « در خانه باش منتظر بمان ! » چون بامداد شد مرا خواست و فرمود : « خون را آزاد كن ! » آزاد كردم ، سپس فرمود : « در آن خانه باش ! » همين كه نصف شد ، دنبال من فرستاد و گفت : « جلوى خون را باز كن ! » مىگويد : اين بار
--> ( 1 ) - كافى : 1 / 513 .